January 28, 2008

جایی به من بدهید
دورترین دلتنگی آدمی با من است
گفته بودم
روزی باران دریا را خیس خواهد كرد
و تلخ ترین روز ماه خواهد رسید
و تلخ ترین تبخیر
آسمان را سیاه خواهد كرد
جایی به من بدهید
تمام دلتنگی آسمان با من است
گفته بودم
شبی ماه آب خواهد شد
و تمام پنجره ها غریب
و زمین تنها ، خواهد مرد
جایی به من بدهید
تمام تنهایی زمین با من است
گفته بودم روزی
...
جایی به من بدهید


January 20, 2008


کلافه ای ...

دلت یه چی می خواد ، ........خودتم نمی دونی چی!!؟
می خوای یه چی بشنوی ،.........اما نمیدونی چی؟!؟
یا شایدم منتظر یه اتفاقی!؟؟ ..........بازم نمیدونی چی!؟!؟
دیدی دلت میخواد یه چیزی ببینی ؟!....... اما ... نمیدونی چی؟ نمیدونی کی؟ نمیدونی کجا ؟ کِِی ؟!...

چرا نمیدونی؟!؟
اصلاً چرا دلت می خواد؟!؟
بگو نخواد
...

January 12, 2008

سال 1386


ه10سال پیش , سال 1376...؟
من ... هییییییییچ شباهتی با عسل ِاون زمان ندارم!؟!
نه افکارم ؛ نه دیدگاهام ؛نه خواسته هام ،نه دوست داشتن هام ... ، نه حتی چهره ام!؟!؟!؟....
انگار آدم دیگه ای رو تو آلبوم عکسم تماشا می کنم ...!!!
.
...

10 سال دیگه... سال 1396 ؛
فکر می کنی چقدر از عسلی که الان هستم باقی می مونه؟!؟
.10 سال دیگه کجام؟!
چکار می کنم؟!
به چی فکر می کنم ؟؟!؟
از این آدمهایی که الان تو زندگیم هستند , چند تا شون باقی می مونند؟!؟!؟ چند تاشون رو تا اون زمان دوست خواهم داشت؟!؟!
به چند تاشون همچنان فکر می کنم؟!؟

تو کدومشون هستی؟!؟
...

January 08, 2008

think of you ...



Month of May yet the sky is gray it's just another day
Since you're gone away and I think of you
All the rain would wash out the pain
And I thought in vain that joy would remain when I think of you

Time goes by and I never forget
And I think of you
Friends would say I may always regret
When I think of you

Latter-day seems to fade away I see some children play
And I start to pray not to think of you
And now the rain plays a sad refrain on the windowpane
As I try in vain not to think of you

Time goes by and I never forget
And I think of you
Friends would say I may always regret
When I think of you

A lovers walking hand in hand
Running as fast as they can remind me of you
Those who believe that hearts can mend
And are together till the end remind me of you

Latter days now has gone away when it finds its way

Till the break of day as I think of you
Still the rain seems to cry in pain with that same refrain
As I try again not to think of you
...

P.s. one of my dear friend asked me how i found this song and who is the singer?!
mmm, i have heard it once from the radio in the car and i loved it, his name is "Gregory charles " a canadian from Quebec ...

January 05, 2008


whose chair is that?!?!
who is coming?!!or maybe not...


This page is powered by Blogger. Isn't yours?