August 10, 2008


این روز ها هم مثل خیلی از روزهای دیگه هی حرف می زنم
اما نه حرفهایی که تو دلم داره دیگه بد جوری تلنبار می شه
حالا باز ِکی و کجا و چطوری یه روز بترکم ... !؟

August 02, 2008

آی آدمها که در ساحل شاد و خندانید ...


بقول جیسم ؛ بازم "از اونامه" که یه چیزی رو گم کردم و بدجوری داره دیوونه ام می کنه
هیچی هم دیگه آرومم نمی کنه
...

کاش می شد گاهی مثل بچه ها بشینی رو زمین و پا بکوبی و بلند بلند گریه کنی و بگی که چی دلت میخواد ...؟!
...؟

پ. ن.وضعیت فعلی ام به وضعیت این بچهه اون بالا خیلی شبیه ؛
یه چیزی تو این مایه ها که گیرکردی و دیگه نمی دونی چه غلطی می تونی بکنی !؟!؟


This page is powered by Blogger. Isn't yours?