
خسته ام و حسابی گرسنه
با بی حوصلی واسه بار چندم در یخچال رو باز می کنم به امید اینکه بلکه چیزی توش پیدا شه که بشه ظرف 5 دقیقه آماده کردش !
و مایوس تر ازدفعه قبل درشو می بندم
وبا حسرت یاد اون زمان می افتادم که خسته که از سر کار یا کلاس بر می گشتم ، تا وارد خونه می شدم دومین جمله ای که بعد از "سلام" به زبونم می یومد این بود : غذا چی داریم ؟!؟
من مامانم و می خواااااااااااااااااام ، ...؟
با بی حوصلی واسه بار چندم در یخچال رو باز می کنم به امید اینکه بلکه چیزی توش پیدا شه که بشه ظرف 5 دقیقه آماده کردش !
و مایوس تر ازدفعه قبل درشو می بندم
وبا حسرت یاد اون زمان می افتادم که خسته که از سر کار یا کلاس بر می گشتم ، تا وارد خونه می شدم دومین جمله ای که بعد از "سلام" به زبونم می یومد این بود : غذا چی داریم ؟!؟
من مامانم و می خواااااااااااااااااام ، ...؟
















































