January 26, 2021


 زندگی زود گذر تر از اونیه که من و تو فکر می کنیم

تا به خودت بجنبی می بینی خیلی ها اومدن و رفتن 

 اما فقط چندتاشون رد پای پررنگی تو زندگی ات باقی گذاشتن

 حالا اینکه خودشون رفتن یا تو گذاشتی که برن یا سرنوشت نخواسته بمونن رو من نمی دونم ... تو خودت می دونی 

الان اون چیزی که مهمه اون خاطرهه است ته ته ذهنت لابلای تمام روزمرگی های زندگی و خاطرات کم رنگ و پر رنگ دیگه 

یاد شعرعباس صفاری افتادم که می گه

دنیا کوچکتر از آن است

که گم شده ای را در آن یافته باشی

هیچ کس اینجا گم نمی شود

آدم ها به همان خونسردی که آمده اند

چمدانشان را می بندند

و ناپدید می شوند

یکی در مه

یکی در غبار

یکی در باران

یکی در باد

و بی رحم ترینشان در برف

آنچه به جا می ماند

رد پائی است

و خاطره ای که هر از گاه پس میزند

مثل نسیم سحر

پرده های اتاقت را

December 08, 2020



I love this quote, say it all for me...   

You know, ... in life there are things that are important to you. Things you simply need to see, to hear, to experience, ... It could change you, or at least it could help you in some ways' good. Actually, you were waiting for it your whole life, ... And finally after a long long time that thing just happens - WOW, FINALLY! but...

You know, ... it took too long, and it is too late, and I am already gone... 

October 08, 2020

 این قافله عمر عجب می گذرد ...

محمد رضا شجریان دوست داشتنی هم با اون صدای ماندگارش از بیش ما رفت ...



October 07, 2020

 

                            By Rebecca Green

اگر بخوام همه حرفهای دلم رو بگم یه کتاب می شه
اگر توی یه جمله بگم: مادر بودن خیلی سخته
اون لایه هایی از وجودت رو که خودت هم ازشون خبر نداری رو قشنگ میاره جلوی چشمات

مادر بودن خودت رو به خودت بهتر می شناسونه

September 01, 2020


 دخترکم داره بزرگ می شه

بزرگ نشو 

اینجا هیچ خبر خاصی نیست

August 21, 2020

 محمود درویش؛ صدای دادخواهی مردم فلسطین - ایرنا

نه دوری که منتظرت باشم 

و نه نزدیک که به آغوشت کشم

 نه از آنِ منی که قلبم تسکین گیرد 

و نه از تو بی‌نصیبم که فراموشت کنم


محمود درویش

June 09, 2020


Sen Benim Şarkılarımsın
...
Sanki hiç gitmemiş hep var gibi
Bir sırrı herkesten saklar gibi
...

June 06, 2020


     وقتی یه چیزی ازپایه خرابه , قبول کن خرابه  
میوه ای که گندیده  دیگه گندیده کاریش نمی شه کرد   

May 04, 2020


دیدی دلت یه چیزی می خواد اما نمیدونه چی؟ یا دلتتنگ شده اما نمی دونی برای چی یا کی مشکل من از اونجا شروع شد که فهمیدم چی می خوام ؛اما نمی تونم بخوام

دوست داشته شدن خیلی خوبه ؛ حتی اگر دیر شده باشه
جان اشتاین بک

April 23, 2020



!با تو هم بهشت رو دیدم, هم جهنم

April 09, 2020

I don't know who said this but it was so true and beautifully worded that i would like to post it in here:

"Maybe we now finally realize how nothing we are"

We fall asleep in one world and woke up in another,
Suddenly Disney is out of magic,
Paris is no longer romantic,
New York doesn't stand up anymore,
The Chinese wall is no longer a fortress
and Macca is empty
Hugs and kisses suddenly become weapons, and no visiting parents and friends becomes an act of love.
suddenly you realize  that power, beauty and money are worthless, and can't get you  the oxygen you are fighting for.
The world continues its life and it is beautiful. It only puts humans in cages. I think it 's sending us a message;

"You are NOT necessary. The air, earth, water and sky without you are fine. When you come back , remember that you are my guests, not my masters" 

April 05, 2020

Draft post from September 2011
درس این چند وقت زندگی
در زندگی کسی را استثناء قايل نشو ،چون این به معنی این نیست تو هم استثنای اونی


Now after about 9 years , I think I should take that lesson more seriously...


March 19, 2020


    This, too, will pass....

November 14, 2017

سی سالکی به بعد

Image result for sitting behind the window and drink coffee

سی سالکی به بعد
که عاشق شوی 
دیگر اسمش را نمی نویسی 
کف دستت 
ودورش قلب بکشی 
یا عکسش را بگذاری لای کتاب درسی ات 
وهی نگاهش کنی 
سی سالگی به بعد که عاشق شوی 
یک عصر جمعه ی زمستانی 
یک لیوان چای می ریزی 
می نشینی پشت پنجره 
و تمام شهر را 
در بارانی که نمی بارد 
با خیالش قدم می زنی

روشنک شولی

June 19, 2016

ساعت نزدیک سه صبحه و مثلا بیدارم که درس بخونم 

واسه اینکه خوابم نبره یه سریال میگذارم  پخش می شه اخه من تو سکوت مطلق نمی تونم درس بخونم 
 یه صحنه اش عاشقانه  بود
من رو به لحظه یاد خودم و گذشته خیلی دوری انداخت
  
 یهو یادم افتاد من الا ن  39 سالمه و  تا یک سال دیگه می شه چهل سالم 
 ...خودم باورم نمی شه داره می شه چهل سالم 
یادمه اون موقع ها یه کتابی می خوندم به اسم "راز زندگی یک زن"  و اون موقع سی سالگی واسه من خیلی دور بود

August 16, 2013

 چند سالی می شه یاد گرفتم منتظرنشینم کسی خوشحالم کنه یا کارخاصی برام کنه ، انتظارم از آدمها خیلی پایین اومده خوب البته به همون نسبت هم احساسم تغییر کرده 
  اینجوری خیلی چیزها فانکشن کرده ؛ دیگه " حساس بودن عسل " چندان معنی نداره
   اما چیزی که محکم داره مقاومت می کنه و واسم گاهی مساله ساز می شه " زن بودنمه"  که همچنان پای خواسته ها ش واستاده
و هیچ جور راه نمی اد...





     

February 22, 2013

بده آدم به نقطه ای برسه که دلش هیچی نخواد
  چند وقتیه هی سعی می کنم از این نقطه دور شم یاز می بینم دورش دارم پرسه می زنم   

February 13, 2013

می خوام غر بزنم

حرف واسه گفتن ندارم اما غر واسه زدن زیاد دارم 
خیلی وقته توفیس بوک دیگه دوست ندارم چیزی  ِشر کنم
میدونم علتتش آدمهای دورو برم هستند
به شدت دلم رو میزنند
نمی دونم این چه مرضیه که هر از گاهی این جوری میاد سراغ من!؟
هر چند سال یه بار به یه نقطه ای می رسم که اصلا تحمل دوستهای به ظاهردوستم رو ندارم و باید ازشون دور شم 
یا عوضشون کنم وگرنه حالم بد میشه
الان باز به اون نقطه رسیدم
 از آدمیزاد دل خوشی ندارم
کلا این چند سال اخیر صدقه سر بلاهایی که سرم آوردن نسبت به هر چی دوست و دوست داشتن و عشق و عاشقیه بد جور آلرژی پیدا کردم

     گاهی با خودم می گم شاید من باید یه روزی به این نقطه می رسیدم که به خریتم دیگه ادامه ندم
بگذریم
 .... گفتم که ، غر تا دلت بخواد دارم واسه زدن