بالاخره امشب کلید خونمون رو می گیریم. بالاخره گشتن تموم شد.2-3 ماه طول کشی. حسابی گرفتارمون کرده بود اما تموم شد. هر چند که با لیست بلند و بالای من حالا حالا ها کار داریم ...!؟ این چند وقت نشد که چیزی بنویسم حقیقتش هم وقت نمی کردم .راحت نیستم اینجا هر چیزی بنویسم اگرم قرار باشه سانسور کنم چه فایده...!؟
August 24, 2005
July 26, 2005
سلامی دوباره به آفتاب...!؟
آره می دونم خیلی وقته که اینجا نیومدم
علتش رو که می تونین حدس بزنین : زندگی ...!!!؟
این چند وقت حتی نرسیدم با خودم خلوت کنم یا چند خط تو دفتر خاطراتم بنویسم
از دوستای ایرانم هم بی خبر موندم!!؟ فقط می دونم هانیه و پرشین رفتن استرالیا
تقریبا 1.5 ساله که اینجاییم ... زمان چقدر زود می گذره....!!!؟
اما هنوز به این دوری عادت نکردم!؟
انوش می گه : اینجا خیلی
( کلمه خودش رو می خواستم استفاده کنم)!؟" Boring "
اما خود اون هم حاضر نیست برگرده ایران
هر کدوممون یجوری وصلیم به اونجا....هر کی به یه شکلی...!؟
علتش رو که می تونین حدس بزنین : زندگی ...!!!؟
این چند وقت حتی نرسیدم با خودم خلوت کنم یا چند خط تو دفتر خاطراتم بنویسم
از دوستای ایرانم هم بی خبر موندم!!؟ فقط می دونم هانیه و پرشین رفتن استرالیا
تقریبا 1.5 ساله که اینجاییم ... زمان چقدر زود می گذره....!!!؟
اما هنوز به این دوری عادت نکردم!؟
انوش می گه : اینجا خیلی
( کلمه خودش رو می خواستم استفاده کنم)!؟" Boring "
اما خود اون هم حاضر نیست برگرده ایران
هر کدوممون یجوری وصلیم به اونجا....هر کی به یه شکلی...!؟
April 05, 2005
سال خروس
من هر سال یه اسم انتخاب می کنم واسه اون سال البته یه صفت
امسال سال خروسه
واسه همین من اسم امسال رو گذاشتم سال سحر خیزی و حرکت و تیزی
حالا ببینیم امسال چه می کنی عسل خانم
دوستان. آماده حرکت
امسال سال خروسه
واسه همین من اسم امسال رو گذاشتم سال سحر خیزی و حرکت و تیزی
حالا ببینیم امسال چه می کنی عسل خانم
دوستان. آماده حرکت
March 22, 2005
title نداره
سلام
هیچی نمی خوام بگم
اونقدر دلم تنگه که هیچی ندارم بگم
چرا .راستش خیلی دلم می خواد مثل بچه ها راحت هر چی دوست دارم بگم
بگم که خیلی دلم واسه مامانم تنگ شده
خیلی خیلی خیلی خیلی...
چکار کنم ؟؟؟
تو این چند روز نمی دونم چند دفعه باهاش حرف زدم!؟ اما فایده نداشته
پارسال اوضام خیلی بهتر بود!؟
اینقدر دلتنگ نبودم!؟
میگین چکار کنم ؟؟؟
آره. دارم مثل بچه ها گریه می کنم .مگه عیب داره؟
اصلا عیب هم داشته باشه .
من یه عالمه اشک دارم. یه عالمه دلتنگی دارم
من دلم واسه مامانم تنگ شده
میگین چکار کنم ؟؟.........؟
هیچی نمی خوام بگم
اونقدر دلم تنگه که هیچی ندارم بگم
چرا .راستش خیلی دلم می خواد مثل بچه ها راحت هر چی دوست دارم بگم
بگم که خیلی دلم واسه مامانم تنگ شده
خیلی خیلی خیلی خیلی...
چکار کنم ؟؟؟
تو این چند روز نمی دونم چند دفعه باهاش حرف زدم!؟ اما فایده نداشته
پارسال اوضام خیلی بهتر بود!؟
اینقدر دلتنگ نبودم!؟
میگین چکار کنم ؟؟؟
آره. دارم مثل بچه ها گریه می کنم .مگه عیب داره؟
اصلا عیب هم داشته باشه .
من یه عالمه اشک دارم. یه عالمه دلتنگی دارم
من دلم واسه مامانم تنگ شده
میگین چکار کنم ؟؟.........؟
March 19, 2005
...
سلام به همه دوستای گلم در سرتاسر این کره خاکی
سال نو رو به همه .همه ایرانی های عزیز تبریک می گم.
وبرای همه سالی پر از سعادت و سلامتی وسربلندی و سیادت آرزو می کنم
شاد وپیروز باشین
سال نو رو به همه .همه ایرانی های عزیز تبریک می گم.
وبرای همه سالی پر از سعادت و سلامتی وسربلندی و سیادت آرزو می کنم
شاد وپیروز باشین
February 28, 2005
این داستان زندگی ناامن هر روزه مردم ایران است.
امروز یکی از دوستان مقاله ای از ابراهیم نبوی رو برامون فرستاد که واقعا نتونستم ازش صرفنظر کنم و چند پاراگرافی از اون رو اینجا آوردم که حتما شما هم بخونین . هر کس مایل بود می تونه به آدرس زیر بره و کاملش رو بخونه.
- در ایام عزاداری سیدالشهداء مسجد ارگ تهران آتش گرفت و بیش از شصت نفر از مردم در اثر سوختگی کشته شدند و بیش از سیصد نفر مجروح شدند. علت این بود که در سال 2005 میلادی و در کشوری که رهبرانش حاضرند تا پای جنگ پیش بروند تا حق استفاده از فناوری صلح آمیز انرژی هسته ای را داشته باشند، یکی از عزاداران برای گرم کردن خودش در مسجد بخاری نفتی به مسجد می برد، آتش سوزی رخ می دهد و شصت تن کشته و سیصد تن زخمی می شوند.
در اثر بارش دو متر برف بیش از یازده هزار خانه و مدرسه ویران شده است و مردم در خاموشی و بی برقی و قطع آب و عدم امکان رفت و آمد زندگی می کنند. مردم شهرها و روستاهای گیلان با خطر سرما و گرسنگی و تشنگی مواجه اند. خبرها اعلام می کرد که سازمان اداری و دولتی در اثر برف تعطیل شده است و سیستم دولت دچار فلج شده است.
- تا کنون خبر از مرگ بیش از ششصد نفر در زلزله زرند داده شده است.
- یک ماه پیش از این بیش از بیست دانش آموز ابتدائی مدرسه سفیلان در لرستان بخاطر آتش سوزی بخاری نفتی کشته شدند. و چند روز قبل این خبر را خواندیم و شنیدیم که چهارده نفر از مسافران یک اتوبوس مسافربری به دلیل آتش سوزی کشته شدند، علت آتش سوزی استفاده از کپسول گاز در اتوبوس اعلام شد. در کدام ویرانخانه ای و در کدام کشور عقب مانده ای برای گرم کردن اتوبوس در کشوری که هوایش سرد است و اتوبوس را خودش تولید می کند، از کپسول گاز استفاده می کنند؟ در کدام دنیای عقب مانده ای ممکن است جان مردم بخاطر انفجار کپسول گاز در اتوبوس مسافربری از دست برود؟ بخاری نفتی در مسجدی که حداقل پانصد نفر در آن اجتماع می کنند چه می کند؟ این چه روش استفاده از انرژی در یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت و گاز دنیاست که بزرگترین افتخار سیاسی و ملی اش ملی کردن نفت است و مهم ترین دلیل اهمیت استراتژیک آن بخاطر عبور بخش اعظم انرژی دنیا از تنگه هرمز است. چطور ممکن است کسی بلد نباشد یک اتوبوس و یک مدرسه و یک مسجد را گرم کند و بلد باشد از انرژی هسته ای استفاده صلح آمیز کند؟ چطور ممکن است آدمهایی که با جان خودشان این همه خطر می کنند خطری برای دیگران نداشته باشند؟....
بنظر شما" چرا یک حادثه می تواند در زندگی ما ایرانیان به سرعت تبدیل به یک فاجعه مرگبار شود و جان عده ای را بگیرد؟" واقعا چرا؟؟
- در ایام عزاداری سیدالشهداء مسجد ارگ تهران آتش گرفت و بیش از شصت نفر از مردم در اثر سوختگی کشته شدند و بیش از سیصد نفر مجروح شدند. علت این بود که در سال 2005 میلادی و در کشوری که رهبرانش حاضرند تا پای جنگ پیش بروند تا حق استفاده از فناوری صلح آمیز انرژی هسته ای را داشته باشند، یکی از عزاداران برای گرم کردن خودش در مسجد بخاری نفتی به مسجد می برد، آتش سوزی رخ می دهد و شصت تن کشته و سیصد تن زخمی می شوند.
در اثر بارش دو متر برف بیش از یازده هزار خانه و مدرسه ویران شده است و مردم در خاموشی و بی برقی و قطع آب و عدم امکان رفت و آمد زندگی می کنند. مردم شهرها و روستاهای گیلان با خطر سرما و گرسنگی و تشنگی مواجه اند. خبرها اعلام می کرد که سازمان اداری و دولتی در اثر برف تعطیل شده است و سیستم دولت دچار فلج شده است.
- تا کنون خبر از مرگ بیش از ششصد نفر در زلزله زرند داده شده است.
- یک ماه پیش از این بیش از بیست دانش آموز ابتدائی مدرسه سفیلان در لرستان بخاطر آتش سوزی بخاری نفتی کشته شدند. و چند روز قبل این خبر را خواندیم و شنیدیم که چهارده نفر از مسافران یک اتوبوس مسافربری به دلیل آتش سوزی کشته شدند، علت آتش سوزی استفاده از کپسول گاز در اتوبوس اعلام شد. در کدام ویرانخانه ای و در کدام کشور عقب مانده ای برای گرم کردن اتوبوس در کشوری که هوایش سرد است و اتوبوس را خودش تولید می کند، از کپسول گاز استفاده می کنند؟ در کدام دنیای عقب مانده ای ممکن است جان مردم بخاطر انفجار کپسول گاز در اتوبوس مسافربری از دست برود؟ بخاری نفتی در مسجدی که حداقل پانصد نفر در آن اجتماع می کنند چه می کند؟ این چه روش استفاده از انرژی در یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت و گاز دنیاست که بزرگترین افتخار سیاسی و ملی اش ملی کردن نفت است و مهم ترین دلیل اهمیت استراتژیک آن بخاطر عبور بخش اعظم انرژی دنیا از تنگه هرمز است. چطور ممکن است کسی بلد نباشد یک اتوبوس و یک مدرسه و یک مسجد را گرم کند و بلد باشد از انرژی هسته ای استفاده صلح آمیز کند؟ چطور ممکن است آدمهایی که با جان خودشان این همه خطر می کنند خطری برای دیگران نداشته باشند؟....
بنظر شما" چرا یک حادثه می تواند در زندگی ما ایرانیان به سرعت تبدیل به یک فاجعه مرگبار شود و جان عده ای را بگیرد؟" واقعا چرا؟؟
February 23, 2005
عسل بانو :
با تشکر از پرشین عزیز که این شعر رو برامون فرستاد:
سلام !
حال همه ما خوب است ؛
ملالي نيست جز گم شدن گاه به گاه خيالي دور ،
كه مردم به آن شادماني بي سبب مي گويند ؛
با اين همه عمري اگر باقي بود
طوري از كنار زندگي مي گذرم
كه نه زانوي آهوي بي جفت بلرزد و
نه اين دل ناماندگار بي درمان!
تا يادم نرفته است بنويسم :
حوالي خوابهاي ما سال پر باراني بود
مي دانم هميشه حياط آنجا پر از هواي تازه باز نيامدن است
اما تو لااقل ، حتي هر وهله ، گاهي ، هر از گاهي
ببين انعكاس تبسم رؤيا
شبيه شمايل شقايق نيست !
راستي خبرت بدهم
خواب ديده ام خانه اي خريده ام
بي پرده ، بي پنجره ، بي در ، بي ديوار ... هي بخند !
بي پرده بگويمت
چيزي نمانده است ؛ من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نيك خواهم گرفت
دارد همين لحظه يك فوج كبوتر سپيد
از فراز كوچه ما مي گذرد
باد بوي نام هاي كسان من مي دهد
يادت مي آيد رفته بودي
خبر از آرامش آسمان بياوري ؟
نه ري را جان
نامه ام بايد كوتاه باشد
ساده باشد
بي حرفي از ابهام و آينه ؛
از نو برايت مي نويسم :
حال همه ما خوب است ؛
اما تو باور مكن !
سيد علي صالحي
سلام !
حال همه ما خوب است ؛
ملالي نيست جز گم شدن گاه به گاه خيالي دور ،
كه مردم به آن شادماني بي سبب مي گويند ؛
با اين همه عمري اگر باقي بود
طوري از كنار زندگي مي گذرم
كه نه زانوي آهوي بي جفت بلرزد و
نه اين دل ناماندگار بي درمان!
تا يادم نرفته است بنويسم :
حوالي خوابهاي ما سال پر باراني بود
مي دانم هميشه حياط آنجا پر از هواي تازه باز نيامدن است
اما تو لااقل ، حتي هر وهله ، گاهي ، هر از گاهي
ببين انعكاس تبسم رؤيا
شبيه شمايل شقايق نيست !
راستي خبرت بدهم
خواب ديده ام خانه اي خريده ام
بي پرده ، بي پنجره ، بي در ، بي ديوار ... هي بخند !
بي پرده بگويمت
چيزي نمانده است ؛ من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نيك خواهم گرفت
دارد همين لحظه يك فوج كبوتر سپيد
از فراز كوچه ما مي گذرد
باد بوي نام هاي كسان من مي دهد
يادت مي آيد رفته بودي
خبر از آرامش آسمان بياوري ؟
نه ري را جان
نامه ام بايد كوتاه باشد
ساده باشد
بي حرفي از ابهام و آينه ؛
از نو برايت مي نويسم :
حال همه ما خوب است ؛
اما تو باور مكن !
سيد علي صالحي
February 19, 2005
عسل بانو :
از دوست خوبم سارا خانوم ممنونم و واقعا نمیدونم با کدوم کلمات احساسم رو بیان کنم.
فقط ازش خواهش می کنم که آدرس ایمیلش رو برام چه اینجا چه تو" ارکات " بگذاره که من هم بتونم چند کلامی
باهاش حرف بزنم
شاد و پیروز باشی عزیز
فقط ازش خواهش می کنم که آدرس ایمیلش رو برام چه اینجا چه تو" ارکات " بگذاره که من هم بتونم چند کلامی
باهاش حرف بزنم
شاد و پیروز باشی عزیز
February 12, 2005
باور ساده ما
خوب حالا که نمیشه از سیاست حرف زد ، از این دنیای قشنگ و بیرحم که میشه حرف زد! خوبه که اگر کانادا هم باشی و کتابهای شعر علی صالحی رو هم نداشته باشی به لطف چند تا آدم با ذوق ،که بعضی شعرهاش رو توی اینترنت گذاشتند، میتونی به او گوش کنی که میگه:
دنياي غم انگيز نادرستي داریم
خيلي ها سهم شان را
در اشتباه يك باور ساده از دست داده اند
كه نه دريچه اي چشم به راه و
نه دريايي كه پيش رو
عبور از اين همه هياهو
دشوار است
معلوم نيست اين قهقهه ي كدام كباده كش كور است
كه نمي گذارد حتي باد
هق هق خاموش زنان سرزمين مرا بشنود
حيف كه شاعرم
چقدر دلم براي سردادن يك شعار ساده
لك زده است
January 18, 2005
January 15, 2005
مهاجرت
به خاطر سالگرد مهاجرت
آن که سفر میرود سفر نمیرود مگر آن که وطن نیز با او برود
در طول سفرازحفره های ذهن، ذهن در به در
به وطن نگاه میکند.در بازگشت آن نیست. دیگرآن نیست و این تاسف ندارد. چرا که
تو وطن خویشی، مشت خاکی سیم پیچی شده درتنگاتنگ یار و دیار، یاد و یادگار
.گلوله ای به حال فشرده تر و فشرده تر شدن، تا کی؟
تا آن که ناگهان همه چیز به یک چشم به هم زدنی از هم به پاشد. خواه در زمین و خواه در آسمان
در هر جا و درهر زمان ممکن ، تا به چیزی بپیوندی که پس ازآن دیگر وجود ندارد.
( بر گرفته از نوشته دکتر رضا براهنی در شهروند)
آن که سفر میرود سفر نمیرود مگر آن که وطن نیز با او برود
در طول سفرازحفره های ذهن، ذهن در به در
به وطن نگاه میکند.در بازگشت آن نیست. دیگرآن نیست و این تاسف ندارد. چرا که
تو وطن خویشی، مشت خاکی سیم پیچی شده درتنگاتنگ یار و دیار، یاد و یادگار
.گلوله ای به حال فشرده تر و فشرده تر شدن، تا کی؟
تا آن که ناگهان همه چیز به یک چشم به هم زدنی از هم به پاشد. خواه در زمین و خواه در آسمان
در هر جا و درهر زمان ممکن ، تا به چیزی بپیوندی که پس ازآن دیگر وجود ندارد.
( بر گرفته از نوشته دکتر رضا براهنی در شهروند)
January 06, 2005
فردا به امید خدا دارم می رم ایران
راستش یه ذره هیجان دارم
از حالا که به برگشتن فکر می کنم دلم می گیره
تا حالا 100 تا لیست نوشتم واسه اینکه چی بردارم چی بر ندارم!؟
چی ببرم چی بیارم!؟
کجا برم .کیا رو ببینم و خلاصه از این حرفا!؟
فکر نکنم تا مدتی وقت داشته باشم که اینجا چیزی بنویسم
به امید دیدن دوستان
فعلا خدا نگهدار
دوستان لطفا هوای کاوه من رو داشته باشین.ممنون
راستش یه ذره هیجان دارم
از حالا که به برگشتن فکر می کنم دلم می گیره
تا حالا 100 تا لیست نوشتم واسه اینکه چی بردارم چی بر ندارم!؟
چی ببرم چی بیارم!؟
کجا برم .کیا رو ببینم و خلاصه از این حرفا!؟
فکر نکنم تا مدتی وقت داشته باشم که اینجا چیزی بنویسم
به امید دیدن دوستان
فعلا خدا نگهدار
دوستان لطفا هوای کاوه من رو داشته باشین.ممنون
January 04, 2005
عسل بانو :
کلی از کاوه خواهش کردم که اینجا دیگه از سیاست حرف نزنه
نمی دونین چقدر براش سخته
ببینم تا کی دوام می یاره؟
نمی دونین چقدر براش سخته
ببینم تا کی دوام می یاره؟
عسل بانو :
راست می گه یکی ازدوستان که
( comment )
گذاشته
من خیلی وقته که فرصت نکردم چیزی بنویسم
شرمنده
این البته بخاطر پر بودن وقت منه که هم خوبه و هم بده
راستش این مسافرت بیشتر از اونچه که فکر می کردم ذهنم رو درگیر کرده
و خوب البته خیلی چیزای دیگه
من از طرف خودم قول می دم دیگه کم کاری نشه
کاوه هم خودش می دونه من کاری ندارم
باشه؟
خوب سال نو میلادی همگی مبارک
( comment )
گذاشته
من خیلی وقته که فرصت نکردم چیزی بنویسم
شرمنده
این البته بخاطر پر بودن وقت منه که هم خوبه و هم بده
راستش این مسافرت بیشتر از اونچه که فکر می کردم ذهنم رو درگیر کرده
و خوب البته خیلی چیزای دیگه
من از طرف خودم قول می دم دیگه کم کاری نشه
کاوه هم خودش می دونه من کاری ندارم
باشه؟
خوب سال نو میلادی همگی مبارک
January 02, 2005
...
ما میرویم
بی آنکه رفته باشیم
می گوییم
بی آنکه گفته یاشیم
ما زندگی کرده میشویم
بی آنکه زندگی کنیم
...
بی آنکه رفته باشیم
می گوییم
بی آنکه گفته یاشیم
ما زندگی کرده میشویم
بی آنکه زندگی کنیم
...
باید
باید
باید
باید را باور کنیم
باید باور کنیم
که زندگی در باید جریان دارد
باید بهترین خاطره ها را
در یک فنجان قهوه بنوشیم
باید راهی را برویم
راهی را نرویم
یکی را دوست بداریم
یکی را
...
باید
باید را باور کنیم
باید باور کنیم
که زندگی در باید جریان دارد
باید بهترین خاطره ها را
در یک فنجان قهوه بنوشیم
باید راهی را برویم
راهی را نرویم
یکی را دوست بداریم
یکی را
...
خوشبختی
بیهوده چشمان خود را خسته میکنی
برای دیدن گربه سیاه در تاریکی
گربه باید
چشمهایش را باز کند
همیشه صدای پای خوشبختی را می شنیدم
که ازکنار من میگذشت
گویا خوشبختی ما را نمی بیند
بامداد آبی سه بار بر آسمان بنویس
برای خوشبخت بودن
باید
بیش از این احمق
بود
برای دیدن گربه سیاه در تاریکی
گربه باید
چشمهایش را باز کند
همیشه صدای پای خوشبختی را می شنیدم
که ازکنار من میگذشت
گویا خوشبختی ما را نمی بیند
بامداد آبی سه بار بر آسمان بنویس
برای خوشبخت بودن
باید
بیش از این احمق
بود
December 26, 2004
December 24, 2004
فریاد
گاهی احساس میکنم یک چیزی توی وجودمه .بیقراره احساس میکنم یک اتفاق .همون ساده بی رنگی که برای همراهیش جز بانگی که بخوانمش نیازی نخواهم داشت... فریاد یا سکوتی که هست و میخواهد به اوج یا که فرود آید بی هوا بنویسد و سطر به سطر حیرانم کند ...؟
Subscribe to:
Posts (Atom)